پرانتز

نوشته های یک مهندسِ به ظاهر شاعر


سفرنامه کیش, فصل اول

فصل اول---- اندر احوالات آن هواپیما که نامش بوئینگ اِم دی (MD) بود و از دیگران بهتر.

منت خدای را عز و جل که رسم دیرینه اش دادنِ حال به مظلومان است و دستگیری از راه ماندگان. ما نیز که از هر سوی بنگری سزاوارِ بخششیم و در هر شرایطی زیرِ خط فقر، رحمِ خدای برانگیختیم و در زمره خاصان شده و سفر کیش تقدیرمان گشت.

پس از سالها کُشتنِ عمر خویش                          رسید موعدِ رفتنم سوی کیش

سحرگه من و همسرم مثل باد                             روان سوی طیاره گشتیم شاد

همه شور و شوق و خوشی، عشقُ حال              نگنجد که وصفش کنم این مَجال

 

 


چو به فرودگاه اندر آمدیم و جمله ساکان به دست برادران سپردیم، نیمکتی از بهرِ آسایش گزیده و به ثنای طیاره زبان همی گشودیم.

بوئینگ اسم هواپیمای ما گشت             به لیستِ بهترین در صدر جا هست

سقوط عمراً ندارد، با کلاس است            چو خیلی بهتر از آن ایرباس است.

اندکی بعد به سوی طیاره روان شدیم، عیال که به رسم قدیم و عهد عتیق کلاممان را چون دُر عزیز شمرده، فرصت غنیمت دانسته و در میانه راه طلبِ معنای آن ام دی از پسِ نام بوئینگ نمود که بازگو آنچه دانی زین مجال. به جواب گفتم :" زین ام دی معنای خاصی مستفاد نگردد و فرقی قایل نباشند این دو را و چو نیک بنگری "بوئینگ ام دی" در کلام کلاسوارتر (با کلاس تر) آید تا بوئینگ". اندر یافتن معنای MD بودیم که Modern Delux است یا Modern Decoration که در طرفه العینی پیکره عظیمِ خود و جثه ی نحیفِ همسر را میان دالانی سخت تنگ و تاریک یافتم. عیال که بغض راه گلویش بسته و  عرق بر جبینش نشسته و اشک در چشمانش حلقه بسته  بود، خشمِ خود فروخورده و بانگ برآورد:" ای مرد!‌ این چه حالت است؟" من نیز که از فرط تعجب انگشت به دندان می گزیدم مهماندار به خود خوانده و طلبِ نام طیاره از او کردم. پاسخ درداد که این بوئینگ است، لیک..... ام دی.

در این عالم به هر در نکته ای هست              مپندار ای پسر هر کوچکی پست.

و رمزِ این هواپیما به ام دی ست                   که فرقش با بوئینگ، صفر است تا بیست

نمی دانم!!! مینی بوس را تو دیدی؟             یا در سوراخِ موشی تو خزیدی؟

توالتِ فرنگی که نشستی                          گمان کن در بوئینگِ ام دی هستی

نه از پیش و نه از چپ یا که از راست            نداری ره، فقط ده سانت جاپاست

لک و چرک و کثافت، دوده و ماست              به روی صندلی هر چیزی پیداست

نگویم من زِ‌ مهماندار اصلاً                         همی دانم که آگاهید قطعاً

زِ‌ حالِ بد همه رفتند از هوش                     در ایرانی کنون، پس باش خاموش

و چون این حالات بگذشت و آب از آسیاب فرو افتاد و طیاره در آسمان گردید، به دلداری از عیال برخواستم، لیک او را گرم خواب یافتم. سر در گریبان خویش فرو برده و به فکر مشغول که گمانم ام دی را معنای Most Dangerous یا Multi Damage  بر آید. در این احوال بودم که بانگی بس گوش خراش سردادند که به جزیره در آمده اید و تا لختی چند بر زمین خواهید نشست.

باور نمی شود که چه آسان رسیده ام         با این ابوغراضه به پایان رسیده ام

در زیرِ پا گوهرِ تابناکِ پارس                        چون لوء لوئی بدرخشد خلیج فارس

از پنجره چو بدیدم زمینِ کیش                   بر حمدِ رب بگشودم زبانِ خویش

یاللعجب که چه زیبا و روشن است            این برق ماسه که اکنون به دیدگان من است

اندر کفِ جمال جزیره بودیم و حال کنان که چونان پاره سنگی سرد بر زمین نشستیم، تو گویی مغز در کف پای اوفتاد. لیک از بهر آرامشِ عیال عرض کردیم:" فرود، فرود که گویند این است؟ چه بس راحت و دلنشین بود. خوشمان آمد!!". عیال نیز خنده تلخی زد و ما را به حال خود وانهاد. بار و بنه به دوش کشیدیم و از دالانِ مخوف رخت بر بستیم. چو بر مدخل (مخرج) طیاره گشتیم، حالتی دیدیم عجیب.....

(ادامه دارد....نیشخند)

 

۱۳۸۸/٧/٢٧  توسط شکیب  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

طنز(۱٢)
درباره من(۱۱)
سیاسی(٧)
اقتصادی(٤)
آرایشی بهداشتی(۳)
خس و خاشاک(٢)
درباره من(۱)
آرایشی بهداشتی(۱)

 

 

 

 

 

RSS 2.0

Blog Skin